داستان شرکت

قسمت چهارم

 

سنش کمه، موهای سفیدشم اونقدری نیست بگم 25 بیشتر داشته باشه، ردیف اول اتوبوسی که هروز باهاش میام سرکار میشینه و با واکمن عهد بوقش آهنگای خشدار دهه 40 و 50 گوش میده، در جواب اون یکی مرد عصبی که هر روز میگه خفش کنه دست تکون میده و لبخند میزنه...

من نگران واکمن و باتری و عمر رو به تمومش

شاید اگه یه روز نخونه دیونه بشه 

یادم رفت بگم اون دیونه نیس ماها دیوونه ایم که هروز صب بهونه نداریم واسه لبخند و دست تکون دادن

 

پ.ن نامربوط: خانمی که تو جلسه نمایش فیلم 35 شات آدامس باصدا می جوییدی و می ترکوندی جلسه‌ی بعد اگه باشی خرخرهتو میجوام حواست باشه


منبع این نوشته : منبع